واژهی «کاشی» را هر روز به زبان میآوریم، اما کمتر کسی یادش هست که این واژه اسم یک شهر است: کاشان. کاشان قرنها مرکز ساخت کاشی و سفال لعابدار بود؛ آنقدر که نام شهر روی خودِ کالا ماند. سهم کاشان اما فقط یک اسم نبود، یک رنگ هم بود. سنگ کبالتی که از معدنهای قمصر، نزدیک کاشان، به دست میآمد آبیِ عمیقی میساخت که راهش را تا چین پیدا کرد و پایهی ظرفهای معروف آبیوسفید شد. ژاپن بعدها این سنت را از همسایهاش گرفت و آن را به منظرهی کاج و کوه و دریا رساند. نُه کاشی از نُه سرزمین را کنار هم گذاشتهایم تا همین رشتهها پیدا شوند: بعضی مستقیم به ایران میرسند، بعضی از راه یک همسایه، و یکی فقط از راه رنگ.
نُه کاشی، یک شجرهنامه
روی هر کشور بزنید تا ببینید کاشیاش از کدام راه به ایران میرسد؛ خطچین آبی همان مسیری است که تیتر این مقاله سراغش را گرفته.
ایران؛ جایی که کاشی اسمش را گرفت
کاشان کاشی میساخت و اصفهان آن را به شهر پوشاند. در دورهی صفوی، گنبدها و ایوانها و دیوارهای اصفهان زیر لایهای از لاجوردی و فیروزهای رفتند. روی این رنگها هم نقشهای پیچیدهی اسلیمی و ختایی نشست: ساقههایی که از هم بیرون میآیند، میپیچند و دوباره به هم میرسند. تصویر ایران در پست همین زبان را نشان میدهد: مرکزی گلمانند و ترنجی که از وسط به چهار طرف باز میشود.
معرق و هفترنگ؛ دو راه ساختن یک دیوار
| ویژگی | معرق | هفترنگ |
|---|---|---|
| روش ساخت | کاشیهای تکرنگ لعابدار پخته، بعد به تکههای ریز بریده و کنار هم چیده میشوند. | چند رنگ روی یک کاشی صاف نقاشی میشود و همه با هم پخته میشوند؛ کاشی بریده نمیشود. |
| سرعت و هزینه | کند و پرهزینه؛ هر تکه را دست استاد میبُرد و جا میاندازد. | سریعتر و ارزانتر؛ برای پوشاندن سطحهای بزرگ بهصرفه بود. |
| خلوص رنگ | هر رنگ جداگانه پخته میشود، پس رنگها زندهتر و یکدستترند. | همهی رنگها در یک دما پخته میشوند، پس برخی رنگها کمفروغتر میمانند. |
| نمونه در اصفهان | سردر مسجد امام (مسجد شاه) | بخش بزرگی از سطحهای داخلی همان مسجد |
| هممنطق در سرزمینهای دیگر | ازبکستان (سمرقند)، مراکش (زلیج)، اسپانیا (الحمرا) | ترکیه (ازنیک) |
پشت این دیوارها دو روش ساخت بود که کاری کاملاً متفاوت میکردند. یکی کاشی را میبُرید و دوباره سرِ هم میچید. دیگری روی یک کاشی نقاشی میکرد. جدول زیر این دو راه را کنار هم میگذارد.
نام «هفترنگ» را نباید تحتاللفظی گرفت؛ تعداد رنگها همیشه هفت تا نبود و این اسم بیشتر به «چندرنگی» اشاره دارد. این دو تکنیک کلید خواندن بقیهی مقالهاند. هر جا از تکههای بریدهی رنگی حرف زدیم، یاد معرق باشید، و هر جا از نقاشیِ روان روی سطح صاف، یاد هفترنگ. سمرقند، فاس و غرناطه هر کدام از یکی از این دو راهها آمدند، و راهِ ازنیک ترکیه هم در همین حوالی بود.
وارثان شرق
سه کاشی اول از سرزمینهاییاند که با ایران مرز، زبان یا دربار مشترک داشتند. پیوندشان روشن است، ولی هر کدام چیزی از خودشان به آن اضافه کردند.
ازبکستان؛ معرق در سمرقند
در قرن چهاردهم و پانزدهم میلادی، سمرقند پایتخت تیمور و جانشینانش بود. روایتهای تاریخی میگویند تیمور از شهرهای فتحشده، ایران هم در میانشان، استادکاران و هنرمندان را به سمرقند آورد. اثرش را هنوز میشود روی دیوار مقبرهها و مدرسهها دید: سطحهایی پوشیده از معرق، یعنی تکههای بریدهی لعابدار که کنار هم چیده شدهاند. این همان روشی است که در اصفهان دیدیم، فقط در شهری دیگر.
کاشی ازبکستان در تصویر هم همین راه را میرود. ستارهای چندپر در مرکز نشسته و از تکههای فیروزهای، لاجوردی و کرم ساخته شده است. هندسه از همان مرکز به لبهها پخش میشود و هیچ نقش گیاهی میانش نیست.
ترکیه؛ لالههای ازنیک
ترکیه کاشی را از راهی دیگر برد. کورههای ازنیک در قرن شانزدهم میلادی برای دربار عثمانی کاشی میساختند و نمونههایش هنوز در مسجد سلطاناحمد و کاخ توپکاپی دیده میشود. ریشهی کارشان در سنت ایرانی و سلجوقی بود و از نقشهای ایران و چین هم الهام میگرفت. اما ازنیک امضای خودش را داشت: لاله، میخک و برگهای بلند و دندانهدار، همراه با قرمزی روشن که روی سطح کمی برجسته مینشست.
لالههای قرمز تصویر ترکیه همین امضا را نشان میدهند. یک تفاوت فنی هم هست: در ازنیک کاشی بریده نمیشود. نقش روی سطحی صاف نقاشی میشود، پس این کاشی به هفترنگ نزدیکتر است تا به معرق.
هند؛ کاشی در دربار گورکانی
پیوند هند از راه دربار رفت. همایون، پادشاه گورکانی، در تبعید به دربار صفوی پناه برد و وقتی در سال ۱۵۵۵ میلادی دهلی را پس گرفت، هنرمندانی ایرانی همراهش آمدند. فارسی زبان دربار گورکانی بود و ذوق ایرانی بر آن سایه داشت. در شمال شبهقاره هنوز به کاشیکاری «کاشیکاری» میگویند، با همان واژهی فارسی. این نام دوباره ما را به کاشان میرساند.
تصویر هند نمونهای از این نقشهای گیاهی است: گلهای قرمز، زرد و فیروزهای روی زمینهی روشن، داخل قابی منحنی. رنگها گرمتر از آبیِ سمرقند و ازنیکاند.
هندسهای که تا اندلس رفت
در غرب جهان اسلام، کاشی راهی دیگر رفت. اینجا نقش آدم و گیاه کمرنگ میشود و هندسه جلو میآید: ستاره، چندضلعی و خطهایی که درهم میروند. پیوندشان با ایران پیوندِ خویشاوندی است، نه پدر و فرزندی. هر دو از یک سنت بزرگ میآیند و هر دو کاشی را برش میدهند و دوباره میچینند.
مراکش؛ زلیجِ دستبُرِ فاس
فاس قرنهاست پایتخت صنعتی مراکش است و کارگاههای زلیج هنوز در آن کار میکنند. زلیج یعنی کاشیِ برشخورده، و منطقش به معرق ایرانی نزدیک است. اول کاشیهای مربعی لعابدار پخته میشوند. بعد استاد هر کاشی را با چکشی کوچک و لبهدار به شکلهای ریز میشکند: ستاره، لوزی، پرِ گل. هیچ قالبی در کار نیست و هر تکه را دست و چشم میبُرد.
تکهها را رو به پایین کنار هم میچینند و از پشت ملات میریزند. یعنی استاد طرح را وارونه میبیند و باید آن را در ذهنش درست بخواند. نتیجه چیزی است مثل پازلی که هر تکهاش را خودش ساخته.
تصویر مراکش همین را نشان میدهد. ستارهای آبی در مرکز است و دورش ستارههای فیروزهای، سیاه و نارنجی خاکی ردیف شدهاند. رنگها تیرهترند و برشها تیزتر از کاشیهای گیاهی ایران.
اسپانیا؛ ستارههای الحمرا
همین هندسه از تنگهی جبلطارق گذشت و به اندلس رسید. مسلمانان نزدیک هشت قرن در بخشهایی از شبهجزیرهی ایبری حکومت کردند، و آخرین حکومتشان، بنینصر، در غرناطه بود. کاخ الحمرا یادگار همان دوره است (قرنهای ۱۳ و ۱۴ میلادی). اسپانیاییها کاشیهای برشخوردهی آنجا را alicatado مینامند، و پایین دیوارهای کاخ پر از آنهاست.
در تصویر اسپانیا نوارهای سفید و باریکی میبینیم که روی هم میروند و زیرِ هم میآیند. از دل همین نوارها ستارهها پیدا میشوند: آبی، فیروزهای و سیاه. چشم دنبال یک نوار میرود و ناگهان خودش را در شکلی دیگر مییابد. همین بازی، فرقِ اسپانیا با مراکش است: مراکش ستاره را تکهتکه میسازد، اندلس آن را از خط بیرون میکشد.
این دو کاشی مثل دو لهجهی یک زباناند. هر دو به ریاضی تکیه دارند، و هر دو نشان میدهند که معرق فقط یک شهر یا یک کشور نبود، یک شیوهی دیدن بود.
نسل بعد؛ از لیسبون تا پوئبلا
دو کاشی آخرِ شجرهنامه از راه اسپانیا آمدهاند. یکی همسایهی اندلس است و دیگری آن سوی اقیانوس. هر دو سبک اندلسی را گرفتند، ولی هندسه را کنار گذاشتند و سراغ نقشهای پرپیچوخمِ گل و برگ رفتند.
پرتغال؛ آزولژو و آبیِ تصویری
واژهی «آزولژو» (azulejo) ربطی به رنگ آبی، یعنی «azul» در اسپانیایی، ندارد. بیشتر زبانشناسان آن را از عربیِ «الزلیج» میدانند، همان واژهای که در مراکش اسم کاشی برشخورده است. پس نام کاشی پرتغالی هم نشانی از همان سنت اسلامی دارد.
راه پرتغال از این ریشه جدا شد. گفته میشود مانوئل اول، پادشاه پرتغال، در سال ۱۵۰۳ میلادی به سویل رفت، کاشیهای اسلامی را دید و شیفتهشان شد. اما در قرن هفدهم و هجدهم، آزولژو شکل دیگری گرفت: آبی روی سفید، با تأثیر ظرفهای چینی و کاشیهای هلندی. هندسه جا را به برگهای پیچان و گلهای درشت داد و کاشی از یک تکهی کوچک به تابلوهای بزرگ روی دیوار کلیسا و ایستگاه قطار رسید.
تصویر پرتغال همین مرحله را نشان میدهد. گلی چهارپر در مرکز است و برگهای آبیِ پیچان از چهار طرف به آن میرسند. رنگ فقط یکی است و همهی کار را نقش انجام میدهد. جالب اینجاست که آبیِ ظرفهای چینی، همان رنگی بود که در ابتدای این مقاله از کاشان راه افتاد. پس آبی در پرتغال دو بار به ما برمیگردد.
مکزیک؛ تالاورای پوئبلا
وقتی اسپانیاییها به آمریکا رفتند، سبک خودشان را هم بردند. در شهر پوئبلا، در قرن شانزدهم میلادی، کوزهگران اسپانیایی کاشی و ظرف لعابی ساختند که امروز به آن «تالاورا» میگویند. نامش از شهر تالاورا د لا رِینا در اسپانیا آمده، جایی که این سبک اول رشد کرد. یونسکو در سال ۲۰۱۹ این هنر را در فهرست میراث ناملموس فرهنگی ثبت کرد، هم برای پوئبلا و هم برای دو شهر اسپانیایی.
تالاورای مکزیکی رنگهای خودش را پیدا کرد. در تصویر میبینیم که آبی دیگر تنها نیست: زرد گرم و سبز تیره کنارش آمدهاند. برگها از چهار گوشه به مرکز میروند، همان ساختار تقارنی که در پرتغال دیدیم، ولی این بار پررنگتر و شادتر.
ژاپن؛ جایی که آبیِ کاشان به آن رسید
اینجا به پرسش تیتر میرسیم. ژاپن تنها کاشی این مجموعه است که با ایران نه مرز مشترک داشت، نه دربار، نه استادکار. پیوندش یک ماده است، و آن ماده آبی است.
کاشیسازان ایرانی قرنها از سنگ کبالت برای ساختن لعاب آبی استفاده میکردند. در قرن چهاردهم میلادی، دورهی یوان، کورههای چین هم شروع کردند به نقاشی آبی روی ظرف سفید. پژوهشها نشان میدهد کبالتِ اولیهی آنها از ایران میآمد و خودشان آن را «آبیِ مسلمانان» مینامیدند. این رنگ و این شیوهی نقاشی زیر لعاب بعدها به کره و ژاپن رسید. بنا بر روایت رایج، حدود سال ۱۶۱۶ میلادی کوزهگری کرهای به نام «ایی سامپیونگ» در آریتا، در جنوب ژاپن، سنگ مناسب چینی را پیدا کرد و نخستین چینیهای ژاپنی ساخته شد. ظرفهای آبیوسفید آریتا در آغاز از روی نمونههای چینی ساخته میشدند.
اما تصویر ژاپن حرفی دیگر میزند. هیچ ستارهای نیست، تقارنی نیست، نقشی هم تکرار نمیشود. یک درخت کاج با تنهی پیچخورده، شاخههای پرشکوفه و کوههایی دورتر از دریاچه، همه روی چهار کاشی پخش شدهاند و یک صحنه میسازند. بخشی از سطح هم عمداً سفید مانده و جای آسمان و آب را گرفته است. در ایران آبی همهی سطح را پر میکرد. اینجا همان رنگ فقط جایی مینشیند که باید، و خالیها هم جزئی از تصویرند.
پس آبیِ کاشان در ظرفهای ژاپنی همان کاری را میکند که در لیسبون کرد: ریشهی رنگی یک سنت است، نه الگوی آن. ایران به آن رنگ داد، چین آن را روی ظرف سفید آورد، و ژاپن با آن منظره کشید. همان رنگ، سه جواب متفاوت به این پرسش که با آبی چه باید کرد.
نُه کاشی در یک نگاه
تا اینجا هر کاشی را جدا دیدیم. جدول زیر همه را کنار هم میگذارد تا مقایسهشان یکجا ممکن شود: هر سرزمین با چه نامی، چه روشی، چه رنگی و چه نقشی. نامهایی مثل زلیج، آزولژو، تالاورا و ازنیک همان واژههاییاند که اگر بخواهید دربارهی هر سبک بیشتر بخوانید، باید جستوجو کنید.
اگر چشمتان را روی ستونها بچرخانید، دو الگو پیدا میشود. تکنیکها کماند: یا کاشی بریده میشود و دوباره چیده میشود، یا نقش روی سطح صاف نقاشی میشود. اما نقشها و رنگها هر بار عوض میشوند. سنتها از یک ریشه رد میشوند و هر سرزمین چیزی روی آن میگذارد.
پس یک کاشی دربارهی یک فرهنگ چه میگوید؟ فقط این نیست که آن فرهنگ چه میساخت. میگوید چه چیزی را از دیگران گرفت و با آن چه کرد. آبیِ کاشان در ظرفهای ژاپنی هم همین را میگوید.
| کشور | نام محلی سبک | تکنیک | رنگ غالب | نقش غالب |
|---|---|---|---|---|
| ایران | معرق / هفترنگ | بریدن و چیدن / نقاشی روی کاشی | لاجوردی، فیروزهای | اسلیمی و ختایی، ترنج |
| ازبکستان | معرق تیموری | بریدن و چیدن | فیروزهای، لاجوردی، کرم | ستارهی چندپر هندسی |
| ترکیه | ازنیک | نقاشی زیر لعاب | قرمز، آبی و سبز روی کرم | لاله، میخک، برگ دندانهدار |
| هند | کاشی دربار گورکانی | نقاشی روی کاشی | قرمز، زرد، فیروزهای روی زمینهی روشن | گلها در قاب منحنی |
| مراکش | زلیج | بریدن دستی و چیدن وارونه | آبی، فیروزهای، سیاه، نارنجی خاکی | ستاره و چندضلعی |
| اسپانیا | alicatado | بریدن و چیدن | آبی، فیروزهای، سیاه، سفید | نوارهای درهم و ستاره |
| پرتغال | آزولژو | نقاشی روی کاشی | آبی روی سفید | برگ پیچان، گل چهارپر |
| مکزیک | تالاورا | نقاشی روی کاشی | آبی، زرد، سبز تیره | برگهای متقارن از چهار گوشه |
| ژاپن | آبیوسفید آریتا | نقاشی آبی زیر لعاب | آبی روی سفید | منظره: کاج، شکوفه، کوه |
پرسشهای رایج دربارهی کاشیهای جهان
چرا به کاشی «کاشی» میگویند؟
واژهی «کاشی» از نام شهر کاشان آمده است. کاشان قرنها مرکز ساخت کاشی و سفال لعابدار بود و نام شهر روی خودِ کالا ماند.
فرق معرق و هفترنگ چیست؟
در معرق، کاشی لعابدار را به تکههای ریز میبرند و دوباره کنار هم میچینند. در هفترنگ، نقش با چند رنگ روی یک کاشی صاف نقاشی میشود و کاشی بریده نمیشود.
آبیِ ظرفهای ژاپنی از کجا آمد؟
ریشهی رنگ به ایران میرسد، اما راهش از چین گذشت. پژوهشها نشان میدهد کبالتِ اولیهی ظرفهای آبیوسفید چین از ایران میآمد. ژاپن بعدها این شیوه را گرفت و با آن منظره کشید.










