پس از خاموشی: زندگی دوم ساختمان‌های صنعتی

نیروگاهی که دیگر برق نمی‌سازد، سیلویی که دیگر گندم نمی‌گیرد، مخزنی که دیگر گاز در آن نیست. روزی که کار یک ساختمان تمام می‌شود، خودِ ساختمان هنوز سر پاست: سازه‌اش، آجرش و جایی که در حافظه‌ی شهر گرفته است.

کارل الفانته، معمار آمریکایی، این وضعیت را در یک جمله خلاصه کرده است: سبزترین ساختمان، ساختمانی است که از قبل وجود دارد. دلیلش ساده است. هر ساختمان موجود، کربنِ تولید مصالح و ساختش را یک بار پرداخته است. تخریب و ساخت دوباره، همین هزینه را دوباره می‌پردازد.

پیش روی معمار سه راه هست: تخریب، مرمت یا بازکاربری ساختمان‌های صنعتی. راه سوم از دو راه دیگر سخت‌تر است. پوسته‌ای که برای ماشین‌ها ساخته شده، حالا باید جای زندگی آدم‌ها شود.

پنج پروژه‌ی شاخص جهان و یک نمونه‌ی ایرانی در ادامه روی یک طیف چیده شده‌اند: از بنایی که تقریباً دست‌نخورده ماند تا بنایی که بخشی از آن از نو ساخته شد. هر پله یک راهبرد است و هر پروژه شاهدِ آن راهبرد.

بازکاربری چیست و کجا از مرمت جدا می‌شود؟

بازکاربری (Adaptive Reuse) یعنی دادن کارکرد تازه به یک ساختمان موجود، طوری که سازه و بخش مهمی از کالبدش حفظ شود. نیروگاهی که موزه می‌شود یا مخزن گازی که آپارتمان می‌شود، نمونه‌ی بازکاربری است.

مرز اصلی را یک پرسش مشخص می‌کند: آیا کارکرد عوض می‌شود؟ در مرمت و نوسازی، تمرکز روی خودِ کالبد است. در بازکاربری، کارکرد عوض می‌شود و کالبد تا جای ممکن می‌ماند. پنج واژه‌ی زیر اغلب به‌جای هم به کار می‌روند، اما هرکدام کار متفاوتی را نام می‌برند:

حفاظتPreservationنگه‌داشتن بنا در وضع فعلی و جلوگیری از فرسایش بیشتر
مرمتRestorationبرگرداندن بنا به حال‌وهوای یک دوره‌ی مشخص از گذشته‌اش
نوسازیRenovationبه‌روزکردن و تعمیر بنا، معمولاً برای همان کارکرد قبلی
بازسازیReconstructionساختن دوباره‌ی بخشی که از بین رفته، اغلب شبیه نسخه‌ی اصلی
بازکاربریAdaptive Reuseتغییر کارکرد بنا با حفظ سازه و بخش مهمی از کالبد

در عمل، این مرزها در یک پروژه به هم می‌رسند. در نیروگاه باترسی، دودکش‌ها آجر به آجر بازسازی شدند، اتاق کنترل آرت‌دکو مرمت شد و کل مجموعه کارکرد تازه گرفت. پس این واژه‌ها برچسبِ کل پروژه نیستند. ابزارهایی‌اند که در یک پروژه کنار هم به کار می‌روند و بازکاربری چتری است که بقیه زیر آن جمع می‌شوند.

اشتباه رایج

فرض اینکه بازکاربری همیشه از ساخت نو ارزان‌تر است؛ مزیت قطعی‌اش در کربن و حافظه‌ی شهری است، اما هزینه‌ی ساخت بسته به وضع سازه گاهی بیشتر هم می‌شود.

سال‌های خاموشی: ساختمان‌ها چقدر منتظر می‌مانند؟

بین روزی که آخرین ماشین یک کارخانه خاموش می‌شود و روزی که اولین بازدیدکننده واردش می‌شود، معمولاً سال‌ها فاصله است. این فاصله در روایت پروژه‌ها کمتر دیده می‌شود، چون عکس‌ها «قبل» و «بعد» را نشان می‌دهند، نه «در میان» را. نمودار زیر زندگی شش بنای این مقاله را در سه تکه کنار هم می‌گذارد: سال‌های کار، سال‌های خاموشی و زندگی دوم.

نیروگاه باترسی، لندن۳۹ سال خاموشی
های‌لاین، نیویورک۲۹ سال خاموشی
زایتس موکا، کیپ‌تاون۲۷ سال خاموشی
تیت مدرن، لندن۱۹ سال خاموشی
گازومتر، وین۱۵ سال خاموشی
باغ‌موزه‌ی قصر، تهران۹ سال خاموشی
روی هر تکه بزنید تا سال‌هایش را ببینید.
مرجع سال خاموشی: گازومتر بر پایه‌ی تیچیک، زایتس موکا بر پایه‌ی منبع رسمی موزه، قصر بر پایه‌ی صفحه‌ی پروژه‌ی معمار.

اولین چیزی که نمودار نشان می‌دهد، طولِ انتظار است. تیت مدرن حدود بیست سال منتظر ماند، های‌لاین نزدیک سه دهه و باترسی نزدیک چهار دهه. بازکاربری تصمیمِ فردای تعطیلی نیست. معمولاً نتیجه‌ی سال‌ها کشمکش میان تخریب و نگه‌داشتن است.

دومین نکته این است که خاموشی همیشه سکوت نبوده است. گازومترهای وین در همین سال‌ها میزبان نمایشگاه، مهمانی‌های شبانه و حتی صحنه‌هایی از یک فیلم جیمز باند بودند. این کاربری‌های موقت به شهر فرصت داد بنا را با چشم دیگری ببیند، پیش از آنکه طرح نهایی‌اش کشیده شود. باغ‌موزه‌ی قصر روی نمودار استثناست: فاصله‌ی زندان تا موزه کوتاه بود، اما خودِ آن زمین پیش‌تر یک بار کاربری عوض کرده بود، از کاخ قاجاری به زندان.

پنج راهبرد، از دست‌نزدن تا از نو ساختن

پنج پروژه‌ی این بخش با یک پرسش چیده شده‌اند: معمار چقدر به ساختمان کهنه دست زد؟ در پله‌ی اول، پوسته و فضای اصلی تقریباً همان‌طور ماند. در پله‌ی آخر، بخش‌هایی از بنا آجر به آجر از نو ساخته شد. هیچ پله‌ای بر دیگری برتری ندارد. هر ساختمان، بسته به سازه و جایگاهش در شهر، راهبرد خودش را می‌طلبد. برای اینکه مقایسه آسان باشد، هر پروژه با سه پرسش خوانده می‌شود: چه ماند، چه آمد و طراح از آن چه یاد می‌گیرد.

حفظ خلأ: تیت مدرن و فضایی که خالی ماند

نیروگاه بنک‌ساید در لندن حدود بیست سال خاموش ماند. وقتی هرتزوگ و دمورون طرح موزه را کشیدند، دل‌شان را به ارزشمندترین دارایی بنا بستند، یعنی فضای خالی‌اش. تالار توربین، جایی که روزگاری ژنراتورها کار می‌کردند، حدود ۱۵۲ متر طول و ۳۵ متر ارتفاع دارد. معماران ماشین‌آلات را بیرون بردند، اما این حجم را با طبقه و دیوار پر نکردند. تالار خالی ماند و همین خلأ به شناسنامه‌ی موزه تبدیل شد.

  • چه ماند: اسکلت فلزی و پوسته‌ی آجری نیروگاه، حجم کامل تالار توربین و دودکش که امروز یکی از نشانه‌های آشنای لندن است.
  • چه آمد: گالری‌های طبقاتی در بخش دیگِ بخارِ سابق، نورگیرهای شیشه‌ای رو به تالار و یک نوار شیشه‌ای روی بام که شب‌ها مثل یک خط نور روی بنای آجری دیده می‌شود.

تالار توربین امروز فقط راهرو یا لابی نیست. هر سال یک هنرمند برای همین فضا اثری می‌سازد و مقیاس تالار بخشی از خودِ اثر می‌شود. اینجا فضای خالی کارکرد تازه‌ی بنا را تعریف کرده است، نه اینکه صرفاً از گذشته باقی مانده باشد.

درس برای طراح: پیش از اینکه بپرسید «در این حجم چند متر مربع جا می‌شود؟»، بپرسید «این حجم چه کاری می‌کند که هیچ ساختمان نویی نمی‌تواند؟». در بناهای صنعتی با دهانه‌ی بزرگ، جواب اغلب همان خلأ است.

اشتباه رایج

پرکردن حجم‌های بزرگ صنعتی با طبقات میانی برای افزایش متراژ؛ این کار همان کیفیتی را حذف می‌کند که بنا را ارزشمند کرده بود.

روکش مسیر: های‌لاین، پارکی بالای شهر

راه‌آهن باریبهپارک

های‌لاین یک خط آهن باری هوایی در غرب منهتن بود که قطارها را از سطح خیابان بالا برده بود. آخرین قطار در سال ۱۹۸۰ از آن گذشت و تا مدت‌ها قرار بود تخریب شود. در همین سال‌های رها‌شدگی، روی ریل‌ها علف و گل وحشی رویید. همین منظره‌ی خودرو بعدها ایده‌ی اصلی طرح شد. جیمز کورنر فیلد اُپریشنز و دیلر اسکوفیدیو + رنفرو این خط را به پارکی خطی به طول حدود ۲.۳ کیلومتر تبدیل کردند و پیت اودولف طراحی کاشت آن را بر عهده گرفت.

  • چه ماند: سازه‌ی فلزی پل، مسیر خطی و ارتفاعِ آن از خیابان، و تکه‌هایی از ریل‌ها که حالا عنصری تجسمی در منظرند.
  • چه آمد: کفسازی باریکه‌ای که لبه‌هایش در گیاه محو می‌شود، کاشتی که از همان گیاهان وحشیِ روییده روی ریل‌ها الهام گرفته، و جای نشستن و مکث در طول مسیر.

در این راهبرد، معمار ساختمانی را خالی یا پر نمی‌کند. لایه‌ای نازک روی یک زیرساخت می‌کشد و کارکردش را از «عبور بار» به «قدم‌زدن آدم‌ها» تغییر می‌دهد. نتیجه، تجربه‌ای است که هیچ پارک همکفی نمی‌دهد: راه‌رفتن در ارتفاع طبقه‌ی سوم، میان ساختمان‌ها، با خیابانی که زیر پا جریان دارد. اثر این پارک به محدوده‌ی خودش هم محدود نماند. در طول مسیر، میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری خصوصی شکل گرفت. همین موفقیت، نقد اصلی پروژه را هم ساخت: قیمت ملک در محله بالا رفت و بخشی از ساکنان قدیمی کنار زده شدند. بنیان‌گذاران خودِ پروژه بعدها پذیرفتند که به این پیامد کم‌توجهی کرده بودند.

درس برای طراح: زیرساختِ خطی، مثل پل راه‌آهن، کانال یا خط لوله، ظرفیتی دارد که ساختمان ندارد: آدم را از یک نقطه به نقطه‌ی دیگر می‌برد. طرح خوب این حرکت را نگه می‌دارد و فقط مسافرش را عوض می‌کند. اما پیامد اقتصادی چنین پروژه‌ای برای محله باید از روز اول بخشی از طرح باشد، نه پاورقی آن.

اشتباه رایج

کپی‌کردن الگوی های‌لاین در هر شهری؛ پارک هوایی بدون جمعیت پیاده‌ی متراکم در اطرافش به مسیری خلوت و پرهزینه برای نگهداری تبدیل می‌شود.

درج: گازومتر وین، خانه در دل مخزن

مخزن گازبهخانه

در محله‌ی زیمرینگ وین، چهار مخزن گاز در سال‌های پایانی قرن نوزدهم ساخته شد. هرکدام حدود ۷۰ متر ارتفاع و ۶۰ متر قطر داشت و درون یک پوسته‌ی آجری قرار گرفته بود. وقتی شهر به گاز طبیعی رو آورد، مخزن‌ها بی‌کار شدند. آنچه ماند، چهار استوانه‌ی آجری تو‌خالی بود. راهبرد اینجا نه خالی نگه‌داشتن فضا بود و نه تراشیدن آن. معماران ساختمان‌های تازه‌ای را درون این پوسته‌ها، و در یک مورد کنارشان، جا دادند.

  • چه ماند: پوسته‌ی آجری بیرونی چهار مخزن و بخش‌هایی از سقف.
  • چه آمد: ۶۱۵ واحد مسکونی، دفاتر، سالن رویداد، خوابگاه دانشجویی، آرشیو شهر وین و مرکز خرید. هر مخزن سه لایه دارد: خرید در طبقات پایین، کار در طبقات میانی و خانه در بالا.

هر مخزن را یک معمار طراحی کرد: ژان نوول، کوپ هیمل‌بلاو، مانفرد ودورن و ویلهلم هولتس‌باوئر. از بیرون، پوسته‌های آجری یکسان‌اند. از درون، هرکدام دنیای خودش را دارد. نوول ساختمانش را دور یک حیاط مرکزی زیر گنبد شیشه‌ای چید. کوپ هیمل‌بلاو یک پا را از پوسته بیرون گذاشت و بلوکی منحنی، معروف به «سپر»، کنار مخزن ساخت. همان بلوکی که در تصویر بالا دیده می‌شود.

این راهبرد هزینه‌ای هم دارد و مقایسه با تیت مدرن آن را روشن می‌کند. تیت خلأ را نگه داشت، اما گازومتر آن را با ساختمان پر کرد. منتقدان میراث صنعتی می‌گویند با این کار دیگر نمی‌شود عظمت فضای داخلی مخزن‌ها را تجربه کرد. در واقع پوسته حفظ شد، ولی آن فضای درونی که پوسته را معنادار می‌کرد، از دست رفت.

درس برای طراح: وقتی پوسته‌ای محکم ولی بی‌پنجره و بسته دارید، درج ساختمان نو شاید تنها راه برای رساندن نور و زندگی به داخل آن باشد. اما پیش از درج، باید تصمیم گرفت کدام را نگه می‌دارید: پوسته را یا حس فضای درون را. در این راهبرد، به‌ندرت می‌شود هر دو را کامل حفظ کرد.

تراش: زایتس موکا، موزه‌ای که از بتن کنده شد

سیلوی ذرتبهموزه

سیلوی غلات بندر کیپ‌تاون در سال ۱۹۲۱ ساخته شد و با ۵۷ متر ارتفاع، سال‌ها بلندترین ساختمان شهر بود. کارش ذخیره و درجه‌بندی ذرتی بود که از سراسر آفریقای جنوبی به بندر می‌رسید. بنا دو بخش داشت: یک برج درجه‌بندی و یک بلوک فشرده از ۴۲ لوله‌ی بتنی. هر لوله آن‌قدر باریک بود که آدم به‌زحمت در آن جا می‌شد. موزه به فضاهای بزرگ، به‌هم‌پیوسته و روشن نیاز دارد. سیلو دقیقاً برعکس این بود: کندویی از سلول‌های باریک و تاریک.

استودیوی هدرویک به‌جای ساختن، کم کرد. خودشان کارشان را بیشتر «برداشتن» توصیف کرده‌اند تا «ساختن»، آن هم بی‌آنکه بنا را مثل زیارتگاهی دست‌نخوردنی ببینند. شکل آتریوم مرکزی از اسکن سه‌بعدی یک دانه‌ی ذرت گرفته شد. این شکل را بزرگ کردند و از دل لوله‌ها بیرون تراشیدند. لبه‌های بریده‌شده صیقل خوردند تا برش دیده شود، نه پنهان.

  • چه ماند: بلوک ۴۲ لوله‌ی بتنی، برج درجه‌بندی و منطق سلولی بنا که هنوز در دیوارهای گالری‌ها خوانده می‌شود.
  • چه آمد: آتریومی به ارتفاع چند طبقه، گالری‌هایی روی ۹ طبقه با حدود ۹٬۵۰۰ متر مربع فضا، و پنجره‌های شیشه‌ای برآمده در طبقات بالای برج.

تراش ساده‌تر از آن که به نظر می‌رسد نیست. بتن نزدیک به صدساله‌ی سیلو برای تحمل چنین برش‌هایی ساخته نشده بود. پیش از برش، درون لوله‌ها با بتن مسلح تازه تقویت شد تا بنا بتواند خالی‌شدن خودش را تحمل کند. یعنی برای کم‌کردن، اول باید اضافه می‌کردند.

درس برای طراح: وقتی سازه‌ی موجود متراکم و سلولی است، فضای تازه را می‌شود از دلش بیرون کشید، به‌جای اینکه کنارش ساخت. اما تراش پیش از هر چیز یک تصمیم سازه‌ای است، نه فرمی. شکلِ برش را ظرفیت بتن تعیین می‌کند، نه طرح اولیه.

اشتباه رایج

طراحی فرمِ برش پیش از ارزیابی سازه‌ی قدیمی؛ بتن کهنه ممکن است فقط با تقویت پیشین، بریدن را تحمل کند و همین هزینه و شکل نهایی را عوض می‌کند.

بازسازی و محله‌سازی: باترسی، از ویرانه تا مقصد

نیروگاهبهمحله

نیروگاه باترسی با چهار دودکش سفیدش یکی از آشناترین نیم‌رخ‌های لندن است؛ همان تصویری که روی جلد آلبوم «حیوانات» پینک فلوید نشست. آخرین بخش نیروگاه در سال ۱۹۸۳ خاموش شد و بعد از آن نزدیک چهار دهه طرح پشت طرح آمد و شکست خورد. در یکی از همین طرح‌های ناکام، سقف بنا برداشته شد و ساختمان سال‌ها بی‌سقف زیر باران ماند. وقتی بازسازی بالاخره شروع شد، باترسی دیگر فقط یک بنای کهنه نبود. به ویرانه‌ای تبدیل شده بود که بخشی از آن را نمی‌شد نجات داد.

  • چه ماند: پوسته‌ی آجری و اسکلت فلزی نیروگاه، برج‌های شست‌وشو و اتاق‌های کنترل با تزئینات آرت‌دکو.
  • چه آمد: دفاتر، از جمله دفتر مرکزی اپل در بریتانیا، واحدهای مسکونی، فروشگاه‌ها، یک آسانسور شیشه‌ای که درون یکی از دودکش‌ها تا ارتفاع ۱۰۹ متری بالا می‌رود، و یک محله‌ی تازه با بلوک‌های شیشه‌ای در اطراف بنا.

دودکش‌ها مهم‌ترین تصمیم پروژه بودند. آزمایش‌ها نشان داد میلگردهای درون بتن زنگ زده‌اند و بتن ترک خورده و فرو ریخته است. تعمیر فقط راه‌حلی کوتاه‌مدت بود. پس هر چهار دودکش با موافقت نهاد میراث انگلستان برچیده و از نو ساخته شدند. بازسازی با همان روش اولیه انجام شد: بتن با فرغون و دست، لایه به لایه در قالب ریخته شد. به همین دلیل حلقه‌هایی که روی دودکش‌های قدیمی دیده می‌شد، روی دودکش‌های تازه هم هست. برای ترمیم نمای آجری هم سراغ همان کارخانه‌ای رفتند که آجرهای اصلی را ساخته بود.

باترسی نشان می‌دهد بازکاربری در مقیاس بزرگ فقط یک ساختمان را نجات نمی‌دهد. یک محله را از نو تعریف می‌کند و نیروگاه، لنگرِ اقتصادیِ کل منطقه می‌شود. همین مقیاس، پروژه را آماج نقد هم کرده است. سهم مسکن ارزان‌قیمت در طول پروژه کاهش یافت و ساختمان‌های تازه‌ی اطراف، دید به بنای تاریخی را از برخی زاویه‌ها گرفته‌اند.

درس برای طراح: در بعضی بناها، اصالت در ماده نیست، در تصویر و روش ساخت است. وقتی ماده‌ی اصلی دیگر قابل نجات نیست، بازسازی با همان روش و همان مصالح می‌تواند تصویر و مهارت را با هم حفظ کند. اما این تصمیم باید بر پایه‌ی آزمایش گرفته شود، نه سلیقه. و هرچه مقیاس بزرگ‌تر باشد، سهم محله در طرح باید روشن‌تر باشد.

بازکاربری در ایران: وقتی بنا حافظه دارد

پنج پروژه‌ی قبلی از ماشین‌ها خالی شده بودند. نیروگاه، ریل، مخزن و سیلو خاطره‌ی کار را در خود داشتند، نه خاطره‌ی رنج. اما همه‌ی بناهایی که کارشان تمام می‌شود، این‌قدر بی‌طرف نیستند. بعضی از آن‌ها بار سنگینی از تاریخ را حمل می‌کنند. برای این بناها یک راهبرد ششم لازم است: بازخوانیِ میراث دشوار، یعنی بنایی که حافظه‌ی دردناکش را نمی‌شود پاک کرد و نباید هم پاک کرد.

باغ‌موزه‌ی قصر: از زندان تا باغ

کاخبهزندانبهباغ‌موزه

تاریخ این زمین در تهران دو بار کاربری عوض کرده است. حدود سال ۱۷۹۰، به دستور فتحعلی‌شاه قاجار، کاخی با باغ‌های گسترده اینجا ساخته شد. در دهه‌ی ۱۹۲۰ کاخ تخریب شد و جایش زندان قصر ساخته شد. زندان قصر نخستین زندان مدرن ایران بود و بعدها به یکی از قدیمی‌ترین زندان‌های سیاسی کشور تبدیل شد. نیکلای مارکوف، معمار روس‌تباری که در ایران ساکن شده بود، طراحی آن را بر عهده داشت. او زبان ساختمان‌های صنعتی را با آجر و عناصر معماری ایرانی ترکیب کرد. پس از بسته‌شدن زندان، استودیوی آرش مظفری طرح بازکاربری را اجرا کرد و مجموعه در سال ۱۳۹۱ (۲۰۱۲) به‌عنوان باغ‌موزه به روی مردم باز شد.

  • چه ماند: بناهای آجری زندان، از جمله ساختمان مارکوف، سلول‌ها و تنها کوشکی که از کاخ قاجاری باقی مانده بود.
  • چه آمد: گالری، کتابخانه، آمفی‌تئاتر، کافه و رستوران، و باغی عمومی بدون حصار.

مهم‌ترین تصمیم این پروژه، برداشتن مرز بود. زندان را دیوار تعریف می‌کرد. باغ‌موزه بدون حصار به شهر باز می‌شود و به همین دلیل مردم آن را از خودشان می‌دانند. در کنار این باز‌شدن، بخشی از سلول‌ها حفظ شده و تاریخ مکان در نمایشگاه‌ها روایت می‌شود. اینجا طراح دو کار را هم‌زمان انجام می‌دهد: فضا را برای زندگی روزمره باز می‌کند، و در عین حال نمی‌گذارد گذشته‌ی بنا فراموش شود. پژوهشگران البته یادآوری می‌کنند که موزه‌ای شدن زندان‌ها در ایران، مثل هر بازخوانی تاریخ، روایتی انتخاب‌شده از گذشته را هم نمایش می‌دهد. هر موزه‌ای از این نوع، علاوه بر بنا، یک روایت هم می‌سازد.

درس برای طراح: در میراث دشوار، مسئله فقط این نیست که چه چیزی از کالبد بماند. باید تصمیم گرفت کدام خاطره دیده شود و چگونه. پاک‌کردن همه‌ی ردپاها، بنا را بی‌معنا می‌کند. نگه‌داشتن همه‌ی آن‌ها، فضا را برای زندگی سنگین می‌کند. طرح خوب میان این دو، جای مکث را مشخص می‌کند.

چه ماند، چه رفت، چه آمد: شش پروژه کنار هم

جدول زیر هر شش پروژه را با سه پرسش ثابت کنار هم می‌گذارد تا الگوها در یک نگاه دیده شوند.
پروژه راهبرد حفظ‌شده حذف‌شده افزوده‌شده
تیت مدرن، لندن حفظ خلأ پوسته‌ی آجری، اسکلت فلزی، حجم تالار توربین، دودکش توربین‌ها و ماشین‌آلات نیروگاه گالری‌های طبقاتی، نورگیرهای رو به تالار، نوار شیشه‌ای روی بام
های‌لاین، نیویورک روکش مسیر سازه‌ی فلزی پل، مسیر خطی، ارتفاع از خیابان، تکه‌هایی از ریل کارکرد باری و بخش بیشتر ریل‌ها کفسازی باریکه‌ای، کاشت الهام‌گرفته از گیاهان خودرو، جای نشستن
گازومتر، وین درج پوسته‌ی آجری چهار مخزن و بخش‌هایی از سقف مخزن‌های فلزی درونی و تأسیسات فنی ۶۱۵ واحد مسکونی، دفاتر، سالن رویداد، آرشیو، مرکز خرید، بلوک «سپر»
زایتس موکا، کیپ‌تاون تراش ۴۲ لوله‌ی بتنی، برج درجه‌بندی، منطق سلولی بنا بخش‌هایی از دیواره‌ی لوله‌ها آتریوم مرکزی، گالری‌ها روی ۹ طبقه، پنجره‌های برآمده‌ی برج
باترسی، لندن بازسازی و محله‌سازی پوسته‌ی آجری، اسکلت فلزی، اتاق‌های کنترل آرت‌دکو دودکش‌های فرسوده (با همان روش از نو ساخته شدند) دفاتر، واحدهای مسکونی، فروشگاه‌ها، آسانسور دودکش، محله‌ی تازه
باغ‌موزه‌ی قصر، تهران بازخوانی میراث دشوار بناهای آجری زندان، سلول‌ها، کوشک باقی‌مانده از کاخ قاجاری حصار و کارکرد زندان گالری، کتابخانه، آمفی‌تئاتر، کافه، باغ عمومی بی‌حصار
ستون «حفظ‌شده» تقریباً در همه‌ی ردیف‌ها یک چیز را نشان می‌دهد: پوسته و سازه. این همان بخشی است که ساختن دوباره‌اش از همه سخت‌تر است و تصویر بنا در ذهن شهر به آن گره خورده است. ستون «حذف‌شده» الگوی جالب‌تری دارد. آنچه برداشته شده، تقریباً همیشه همان چیزی است که کارکرد قدیم را تعریف می‌کرد: توربین، قطار، مخزن فلزی، دیواره‌ی سیلو، حصار زندان. به زبان ساده، بازکاربری ماشین را بیرون می‌برد و ظرف را نگه می‌دارد. باترسی تنها استثناست. آنجا خودِ نماد، یعنی دودکش‌ها، برداشته و دوباره ساخته شد، چون ماده‌اش دیگر قابل نجات نبود.

پیش از تصمیمِ تخریب: چک‌لیست طراح

هر بنای بی‌کار یک ویژگی غالب دارد که راهبرد را به سمت خودش می‌کشد. گاهی یک بنا چند ویژگی را با هم دارد. آن‌وقت باید دید کدام ویژگی ارزش بیشتری برای حفظ‌شدن دارد. جدول زیر درس‌های شش پروژه را به یک ابزار تصمیم تبدیل می‌کند.
ویژگی غالب بنا راهبرد مناسب ریسک اصلی پروژه‌ی شاهد
دهانه‌ی آزاد و حجم بزرگ بی‌ستون حفظ خلأ فشار برای پرکردن حجم با طبقات و ازدست‌رفتن کیفیت اصلی فضا تیت مدرن
زیرساخت خطی و پیوسته روکش مسیر اعیانی‌سازی محله؛ مسیر خلوت و پرهزینه اگر جمعیت پیاده کم باشد های‌لاین
پوسته‌ی محکم ولی بسته و بی‌نور درج ازدست‌رفتن حس فضای درون پوسته گازومتر وین
سازه‌ی سلولی و متراکم تراش ظرفیت ناکافی سازه‌ی کهنه برای تحمل برش زایتس موکا
نماد شهری با ماده‌ی فرسوده بازسازی و محله‌سازی غلبه‌ی منطق اقتصادی بر نیاز محله باترسی
بنا با حافظه‌ی دردناک بازخوانی میراث دشوار پاک‌کردن ردّ گذشته یا روایت یک‌سویه از آن باغ‌موزه‌ی قصر
پیش از امضای مجوز تخریب، این چهار قدم را به ترتیب بردارید:
  1. سازه را آزمایش کنید تا معلوم شود چه چیزی قابل نجات است و چه چیزی نیست.
  2. دارایی اصلی بنا را پیدا کنید: خلأ، مسیر، پوسته، سلول‌ها، تصویر یا حافظه.
  3. راهبردی را انتخاب کنید که همین دارایی را نگه دارد، نه راهبردی که بیشترین متراژ را می‌دهد.
  4. پیامد پروژه بر محله را از روز اول وارد طرح کنید، نه بعد از افتتاح.

سؤالات متداول

بازکاربری ساختمان چیست و چه فرقی با مرمت دارد؟

بازکاربری یعنی دادن کارکرد تازه به ساختمان موجود، با حفظ سازه و بخش مهمی از کالبد آن. فرق اصلی در کارکرد است: بازکاربری آن را عوض می‌کند، اما مرمت بیشتر بر بازگرداندن خودِ کالبد تمرکز دارد.

آیا بازکاربری از ساخت ساختمان نو ارزان‌تر است؟

نه همیشه. مزیت قطعی بازکاربری در کربن است، چون کربنِ ساخت بنای موجود قبلاً پرداخت شده است. هزینه‌ی ساخت اما به وضع سازه بستگی دارد و گاهی از ساخت نو بیشتر می‌شود.

معروف‌ترین نمونه‌های بازکاربری ساختمان‌های صنعتی کدام‌اند؟

تیت مدرن و نیروگاه باترسی در لندن، های‌لاین نیویورک، گازومترهای وین و موزه‌ی زایتس موکا در کیپ‌تاون از شناخته‌شده‌ترین نمونه‌ها هستند. در ایران، باغ‌موزه‌ی قصر در تهران نمونه‌ای شاخص است.

نیروگاه لندن و سیلوی کیپ‌تاون تنها بناهایی نیستند که پس از خاموشی دوباره جان گرفته‌اند. داستان ساختمان‌های دیگر و تصمیم‌های طراحی پشت آن‌ها را در صفحهٔ مقالات ویویدویژوال دنبال کنید.

دیدگاه‌ها

telegram-character.png

قبل از خرید می‌توانید

مشاوره بگیرید

از شنبه تا چهارشنبه
ساعت 9 الی 17